محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1629

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

اين معنى هم او [ 1 ] گويد : بيت سرآمد بتأييد ملك از سران * نهادند سر بر خطش سروران و بمعنى چيز بهتر و خوب‌تر نيز باشد مطلقا [ 2 ] . مثالش سراج الدين راجى گويد : [ بيت ] چنان شد در سخن‌سنجى سرآمد * كه از هر نكته‌دانى بر سر آمد سركش - كنايه از مغرور و نافرمان بر باشد [ 3 ] مثالش حافظ شيراز : [ بيت ] سركش مشو كه چون شمع از غيرتت بسوزد * دلبر كه در كف او مومست سنگ خارا سرين افكندن - كنايه از مربع نشستن باشد . سنگ راه شدن - كنايه از مانع شدن . مثالش هم او [ 4 ] گويد : [ بيت ] آفاق پرصداست ز كوه گناه ما * كوه گناه چند شود سنگ راه ما سه نوبت - كنايه از كودكى و جوانى و پيرى [ 5 ] . و نيز بمعنى نقاره كه اسكندر وضع كرد كه در اوقات شبانروز « 1 » سه نوبت مىزدند و در زمان سنجر پنج نوبت شد . چنان كه امير خسرو فرمايد : [ بيت ] چو بنياد نوبت سكندر نهاد * سه از وى شد و پنج سنجر نهاد سرجفت كردن - كنايه از سرگوشى « 2 » كردن باشد در فرهنگ [ 6 ] . مثالش انورى گويد : شعر سرگوش كند افعى قربان و چو آن ديد * پر باز كند كركس تركش طيران را سنگ بر قنديل - يعنى تاريك و مكدر مثالش هم او [ 7 ] فرمايد :

--> ( 1 ) - « س » : شبانه و روز . ( 2 ) - « س » : سركوسى . ( 1 ) يعنى : سعدى . ( 2 ) برهان سرآمدن ندارد . ( 3 ) و مردم ديرآشنا ( برهان ) . ( 4 ) يعنى : حافظ . ( 5 ) و كنايه از تهجد و اشراق و چاشت هم هست . ( برهان ) . ( 6 ) برهان ندارد . ( 7 ) يعنى : انورى .